سرمازدگان تاجیکستان    сармозадагони точикистон  

 

انجمن دوستی برای کمک به مردم گرفتار در سرما،تیمی را تشکیل و بزودی به تاجیکستان  گسیل خواهد نمود،تا از نزدیک بتواند به این مردم (به اندازه توان خود) کمک رساند.

 

انجمن مکاتباتی با دستگاههای مرتبط از جمله هلال احمر داشته و این هفته به بیشتر دستگاههای تاثیر گذار ،خواهد فرستاد.

 

ما همچنان درخواست پیشنهاد و نیز چگونگی ورود  بهتر  به این  مسئله  را داریم .

 

تلفن تماس ۰۹۱۱۱۳۲۱۱۵۶

 

بزودی  نام کسانی که آمادگی کمک مادی و معنوی خود را  اعلام داشته اند، در همین پایگاه خواهیم آورد.

 

شماره حساب انجمن دوستی برای کمک در رفع عواقب سرمای بی سابقه و بحران انرژی و به ویژه برای جلوگیری از افزايش موارد فوت سالخوردگان و کودکان مناطق کوهستانی :

 

۰۱۰۰۱۵۶۰۰۰۰۰۶  بانک پارسیان ،شعبه دروس تهران

میهن ما     Михани мо

 

چکامه ای که در زیر خواهد آمد سروده ی هم میهن تاجیک « رستم عجمی » است درباره میهن چندپاره ی ما . سراینده ی این چکامه ( رستم عجمی ) ، فرزند « محمد علی عجمی » می باشد . در شناخت « محمدعلی عجمی » همین بس که استاد « مومن قناعت »  درباره ی ایشان و چند سراینده ی دیگر تاجیک می فرمایند :

 

شعر محمدعلی عجمی، سیاوش، علی محمد مرادی و نظام قاسم از نظر زبان، شیوه بیان و درونمایه شعر فارسی معيار است. و زبان، طرز بیان و وسیله های تصویر ایشان نسبت به شاعرانی که در دایره ادبی تاجیکستان همیشه مقیم بودند، نوتر، غنی تر و روشن تر است. اما افسوس که این شاعران در داخل تاجیکستان چندان شناخته نیستند. در دوران جنگ داخلی در تاجیکستان در این کشور شعر مصالحه و مقاومت به وجود آمده بود و در حالی که یک گروه شاعران تاجیک از روندهای سیاسی آن سالها ستایش می کردند، گروه دیگر شاعران در مورد رویدادهای آن دوره دیدگاه دیگر داشتند و تلاش می کردند شعری بگویند که در سطح شعرفارسی معيار باشد.( برداشته شده از تارنمای خاوران )

 

 

                                             www.roostamajami.blogfa.com                  

 

 

 یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

دوستان! سلام

 

این بار با غزلی از خودم در حال و هوای وطن بزرگم (ایران، افغانستان و تاجیکستان) میهمانِ دیدگانِ شمایم.این غزل، حاصلِ اندوهِ اینروزهای من است بر جداییِ این وطنِ چند تکّه شده ی یگانه. مثلاً سمرقند و بخارا، دو شهرِ تاریخیِ و پارسی زبانِ ما، پس از انحلالِ شوروی، ناجوانمردانه و نابخردانه و با بی کفایتی و بی تدبیریِ اهلِ معامله، به ازبک ها سپرده شد.از این دست سخن زیاد است...

 

 

وطنم کجاست ای نقشه؟ دوشنبه یا سمرقند؟

 

وطنِ یگانه با چند شناسنامه تا چند؟

 

ستمی که من کشیدم، نشِنیدم و ندیدم

 

که کسی کند به خویش و پدری کند به فرزند

 

پدرا! چرا غریبانه مرا زِ خویش راندی؟!

 

پدرا! چگونه طفلانِ تو را زِ تو گرفتند؟!

 

چه خریده ای غریبیّ، به بهای خودفریبیّ،

 

به بهانه ی نجیبیّ، به هزار و اَند ترفند؟

 

نه همیشه نیل نیل است... تو طفلِ الکنت را،

 

به چه دایه داده ای؟ از چه کسی شنیده ای پند؟!

 

مپَسَند سُنقُرا جوجَگَکانِ زخمی ات را

 

به هوای دانه در دام و به طمعِ دُنبه در بند

 

تو جزیره بودی از بینِ دو رود تا فرارود

 

تو فراخ بودی از ساحلِ کرخه تا به هِلمَند

 

اَرَسَت چرا نَزارَد؟ که زِ ابر خون ببارد،

 

که بِدین نَمَط بیارَد، برِسانَدَش به اروند

 

نه که بی رگ است پامیر و رگش تهی ست از خون

 

نه که خامُش است و بی کینه که یخ زده دماوند

 

به امیدِ دیدنِ خاطره های مِه گرفتَه ست

 

که سَرَک کشیده البرز و سَرَک کشیده الوند

 

چه نسیمِ داغ و تلخی! زِ دمشق یا زِ بلخی؟!

 

به کجا رسیده نوروز و که دود کرده اسپند...؟! 

                                             رستم عجمی 

 

چند توضیح: *

 

 - در بیتِ ششم، سُنقُر نوعی شاهین است و مصراعِ دوّم، تضمینکی ست از یکی از بیت های ترجیع بندِ معروفِ حضرتِ سعدی(بنشینم و صبر پیش گیرم/دنباله ی کارِ خویش گیرم): تا چند به شوقِ دانه در دام؟/تا چند به طمعِ دُنبه دربند؟!

 

- در بیتِ هفتم، بینِ دو رود یا میان رودان، منطقه ای از سرزمینِ کهنِ ماست که بین دو رودِ دجله و فرات قرار دارد و بعدها اعراب آن را بین النّهرین نامیدند.فرارود نیز همانی ست که تازیان ماوراء النّهر نامیده اندش و جایی شاملِ شمالِ افغانستانِ امروز و جنوبِ تاجیکستانِ امروز و شمالِ شرقیِ ایرانِ امروز و بخش هایی از ازبکستانِ امروز می شده.هِلمند نیز همان رودِ هیرمند است که از بلوچستانِ افغانستان به سوی سیستانِ ایران جاری ست و هموطنانِ افغانِ ما به این نام می خوانندش

سرافرازی یا شرمساری ؟   сарафрози ио шармсори?

  

 

 حتما بخوانید

 

سرافرازي يا شرمساري؟ پرسش اين است.

 

ايران، افغانستان و تاجيكستان، سه گانه در

 

جغرافياي سياسي و يگانه در تاريخ و زبان و

 

ادب و فرهنگ

 

يادداشت ويراستار

شنبه نهم تيرماه ١٣٨٦

رويكرد ِ برخي از ما ايرانيان به آنچه در پيرامونمان مي گذرد، گاه به راستي ناسنجيده و در راستاي ِ وارونه انگاري ي ارزشهاي تاريخي و فرهنگي ما و مايه ي شگفتي و دلْ آزردگي است تا جايي كه با نگرشي به لايه ي بيروني ي كارها و بي هيچ ژرفاكاوي به داوري مي پردازيم و "شرمساري" را بر جاي ِ"سرافرازي" مي نشانيم!

*

براي نمونه، همْ ميهني با چنين نگاهي، پيامي را كه بدو رسيده بوده، به اين دفتر نيز پيشْ بُرد كرده است. عنوان پيام ِ اصلي، چُنين است:

 

!What a shame

 

لابُد خواست ِ عنوان گذار اين بوده است كه گيرندگان ِ پيام را نيز به همداستاني با خويش فراخوانَد و آنچه را كه خود با ندانم به كاري "شرمساري" انگاشته است، بديشان نيز انتقال دهد! امّا يكي از آنان (نگارنده ي اين سطر ها) -- نمونه وار -- در نخستين نگاه به عنوان ِ پيام، يكّه خورد و احتمال ِ آگاهي يافتن از رويدادي به راستي مايه ي شرم از راه ِ پيام تازه رسيده را داد؛ ولي اندك زماني پس از آن، با خواندن متن ِ پيام، سخت دچار شگفتي زدگي شد؛ انگار كه سطلي آب سرد بر سرش ريخته باشند!

 

متن اين پيام، بدين قرارست:

 

نمونه ي ِ پولهاي ِ كشور ِ تاجيكستان

 

بر روي اسكناس ٢٠ ساماني تصوير ِ ابن سينا را نقش كرده اند. فقط يادمان باشد كه چند سال ديگر نگوييم چرا ابن سينا را در دنيا تاجيك مي دانند.

 

پول تاجیکستان                     

اين هم اسكناس ١٠ ساماني با نقشي از شيخ علي حمدوني:

 

 

پول تاجیکستان                   

                 

اين متن هم از سایت کشور تاجیکستان است كه در زير آورده ام كه در آن فردوسي، خيّام، ابن سينا و... را تاجیک مي داند.

 

 

The first Tajik state emerged in 892, providing independence from the Arab Khalif. The development which began in the Samonid epoch, was characterized by the restoration and fortification of war-ravaged cities and greater attention to culture, art and architecture. Samanid state brought to the world the most famous scientists and philosophers - Abu Ali ibn-Sina ( known in the west as Avicenna), Tajiks also venerate Firdausi, a poet and composer of the Shah-nameh( Book of Kings), the Persian national epic, and Omar Khayyam. In 1999 Tajikistan is going to celebrate 1100 anniversary of the first Tajik State and we invite everyone to participate in this tremendous event.

 

براي اطمينان به سايت زير مراجعه كنيد:

www.banknotes.com/tj.htm

* * *

نويسنده و فرستنده ي پيام، از سرزمين تاجيكستان و تاجيكان چنان سخن مي گويد كه گويي به سرزمين و مردمي بيگانه و ناشناس در دورافتاده ترين جاي جغرافياي جهان، اشاره مي كند. انگار نه انگار كه همين ابن سيناي مورد بحث او در روستايي از شهر بُخارا در همان منطفه زاده و باليده شد و ديرزماني در دربار اميران ساماني ي آن جا به سر برد و سپس به اصفهان و همدان رفت. انگار نه انگار كه ابوعبدالله جعفر رودكي، پدر شعر فارسي ي دري، در همان سرزمين زاده و باليده شد و در دربار اميرنصر ساماني پذيرفته و ستوده بود و گورگاهش در شهر خُجند ِ تاجيكستان، ديدارگاه هر دوستدار ادب فارسي و فرهنگ ايراني است. انگار نه انگار كه سيف الدّين فَرْغاني شاعر بزرگ سده ي هفتم هجري در آن سرزمين زاده و باليده شد و سپس به اصفهان رفت و در ستايش آن شهر ِ يگانه، سرود:

"اصفهان نيمي از جهان گفتند / نيمي از وصف ِ اصفهان گفتند"

و سرانجام در تبريز چشم از جهان پوشيد و گورگاهش در آن جاست.

انگار نه انگار كه مردم تاجيكستان پس از فروپاشي ي حكومت شوروي، تنديس لنین را از ميدان مركزي ي پايتخت كشور خود برداشته و تنديس فردوسي را بر جاي آن برافراشتند و در سال ١٣٧٣ جشن هزاره ي زادْ

رو ز ِ حماسه سراي بزرگ ِ فرهنگ يگانه مان را با شكوه هرچه تمام تر برگزاردند.

 

                                     تندیس فردوسی بزرگ در دوشنبه

 

(در روز آغاز ِ آن جشن، در تاجيكستان، در پاي همين تنديس در كنار دوست شاعر همسفرم نصرت الله نوح سمناني ايستاده بودم و خطاب به او گفتم: "اي نوح، اي مرد ِ متين، بگشاي چشمان و ببين / فردوسي ي شعر آفرين، اِستاده بر جاي ِ لنين". )

مدال يادگار جشن هراره ي شاهنامه در تاجيكستان

 

مردم تاجيكستان به رغم جدايي در يكان ِ جغرافيايي و سياسي ي ديگري جُز ايران امروز، به هيچ روي خود را از ايران و تاريخ و فرهنگ و ادب آن جدا نمي دانند و هر فرصتي را براي يادآوري ي اين يگانگي ي ساختاري و بنيادين و تاكيد بر آن، غنيمت مي شمارند.

 

نشان كتابخانه ي ملّي ي تاجيكستان به نام ابوالقاسم فردوسي

 

شنبه ي هفته ي پيش (دوم تيرماه) در درآمد ِ ٢: ٣٩١ اين تارنما با عنوان ِ "از خون ِ سياووشيم، همْ خون ِ سياووشيم ...": نمودي از دلْ بستگي ي ژرف ِ تاجيكان به فرهنگ ِ ايراني ي كهن شان
به يك فيلم ويديويي ي رسيده از تاجيكستان كه اجراي سرودي پرشور به وسيله ي گروهي از هنرمندان تاجيك در تالار ِ باربَد را در بر دارد، پيوند دادم. همان نشاني را در اين جا نيز تكرارمي كنم:

http://www.youtube.com/watch?v=Ee3lU5DiIg0



تماشاي اين فيلم و شنيدن سرود يادكرده، به خوبي بيانگر سخني است كه در سطرهاي پيش گفتم. گروه همسرايان تاجيك در اين سرود، خود را پيوسته به آتش زرتشت و خون سياووش مي خوانند و خاستگاه مشترك و يگانه ي خود با ديگر ايرانيان و ايراني فرهنگان را يادآورمي شوند. اين يادآوري و تاكيد، اتفاقي و امروزينه نيست. چند دهه پيش از اين هم شاهد دو فيلم سينمايي ي ساخته ي تاجيكان، به نامهاي داستان سياوش و رستم و سهراب بوديم كه بارها در ايران به نمايش درآمد.


چهره ي فردوسي

بر زمينه ي

پرچم تاجيكستان

نمودي از نگرش بنيادين تاجيكان به فرهنگ ايراني




پس اگر تصويرهاي بزرگان و نامداران فرهنگ مشتركمان با تاجيكان را بر اسكناس هاي آن سرزمين مي بينيم، با چنان رويكرد فرهنگي كه آنان دارند، امري بديهي است و نه تنها براي ما جاي "شرمساري" نيست كه جاي "سرافرازي" و افتخارست. آنان قومي جُزْايراني نيستند كه ارزشهاي فرهنگي ي ما را دزديده و به نام خود كرده باشند و ما را دچار نگراني كنند كه بعدها از كساني چون ابن سينا، فردوسي، خيّام و ديگران، با عنوان تاجيك ياد خواهد شد. اين بزرگان، ستاره هاي درخشان آسمان فرهنگ يگانه و جدايي ناپذير ما و تاجيكان و در همان حال از شاخص ترين چهره هاي فرهنگي و دانشي ي جهان و همه ي نوع ِ بشرند.
"شرمساري" اگر در كار باشد؛ در اين است كه ما تاجيكان خودي و ايراني فرهنگ را با آن همه دلبستگي شان به فرهنگمان، بيگانه و غريبه بينگاريم و دستشان را به گرمي نفشاريم.
دانشنامه ي ايران، به منزله ي بزرگترين سند ِ جهانْ شمول دانشي و پژوهشي در مورد ِ فرهنگ ايراني و همه ي شاخه هاي آن، اين پيوستگي ي ميان ما و تاجيكان و افغانان را به ديده گرفته و در هر يك از درآمدهايش كه مناسبتي در ميان بوده، بخشهاي وابسته به تاجيكستان و افغانستان را به منزله ي پاره هاي جهان ايراني، همراه با بخش وابسته به ايران نشرداده است.

 

 

                                                                  گرفتگاه

 

 

در پاییز سال 1386 نیز واکنشی شتاب زده از پرس تی وی ( شبکه ایرانی انگلیسی زبان ) سر زد . « پرس تی وی » به « بی بی سی » خرده گرفت و گفت که « چرا بی بی سی ، رودکی را سراینده ای تاجیک می خواند ؟ رودکی یک سراینده ی ایرانی است  » . شاید پرس تی وی تاکنون رنگ کارشناسان ادبی را به خود ندیده که اینگونه در برابر تاجیک خوانده شدن رودکی واکنش نشان می دهد . چون چنین پاسخی هرگزنمی تواند ازسوی  یک کارشناس ادبی آگاه باشد .

همانگونه که خراسانی بودن فردوسی بزرگ و شیرازی بودن سعدی و حافظ و لُر بودن باباطاهر و آذری بودن شهریار هیچگونه تضادی با ایرانی بودن شان ندارد تاجیک بودن رودکی و پورسینا و ابوریحان و بسیاری از بزرگان دیگر نیز تضادی با ایرانی بودن شان ندارد .  

 

آگاهیهایی در باره ی تاجیکستان     огохихои дар  бораи точикистон

                                  

                                آگاهیهایی چند درباره ی تاجیکستان

 

نام رسمی تاجیکستان « جمهوری تاجیکستان »  می باشد .

پایتختش « دوشنبه » است که در سال 2002 ، 575900 ( پانسد و هفتادوپنج هزار و نهسد )  تن در آن زندگی می کردند .

در 9 / 9 / 1991 از شوروی پیشین استقلال یافت .

گستردگی این کشور 143000 کیلو متر مربع می باشد که از این دید نود و چهارمین کشور جهان است . تاجیکستان 6/11 برابر از ایران و 6/4 برابر از افغانستان کوچکتر است .

جمعیت این کشور درسال 2005 ، 6849000 ( شش میلیون و هشتسد هزار) تن بوده است . و از این دید نود و هشتمین کشور جهان است .

نوع حکومت در تاجیکستان جمهوری چند حزبی با دو مجلس غانون گذاری است  .

رئیس حکومت تاجیکستان ، امام علی رحمان می باشد ( که رئیس جمهور است ) . از سال 1992 .

رئیس دولت ، نخست وزیر عقیل عقیل اف می باشد از سال 1999 .

بر پایه ی آمار سال 2000 ،  80% در سَد از مردم تاجیکستان تاجیک ،  3/15% ازبک ، 1/1% روس ، 3/0% تاتار ( 3/3%  از دیگر نژادها ) هستند .

دین مردم تاجیکستان بر پایه ی آمار سال 1995 : 80% مسلمان سنی ، 5% مسلمان شیعه ، 5/1% ارتدکس روسی ، 5/13% پیرو دیگر دین ها .

زبان تاجیکستان ، « تاجیکی » است .

یکای پول در این کشور « سامانی » است . هر سامانی برابر با 100 درم و 2884 ریال ( 4/288 تومان ) و 48/13 افغانی می باشد .

شهرهای برجسته ی تاجیکستان و شمار مردمی که در آن شهرها ( بر پایه ی آمار سال 2002 ) زندگی می کنند :  خجند ( 147400) ، کولاب ( 79500 ) ، قرغان تپه ( 61200 ) ، استروشن ( 51700 ) .

*استروشن را  2560 سال پیش کورش بزرگ ساخت در گذشته کورش کده نام داشت .این شهر با برج و باروهای استوار خود کار دفاع از ایران را در برابربیابانگردان بر دوش داشت .اسکندر گجستک در این شهر زخمی شد و آن را ویران کرد ، سپس این شهر به دست تازیان افتاد . مغولان آنرا با خاک یکسان کردند . و از آن پس اورا تپه نامیده شد تا سال 2002 که دولت تاجیکستان نام استروشن را به این شهربازگرداند .

هر چند دو ستاره ی درخشان آسمان ایران زمین ( سمرقند و بخارا ) ، بیرون از مرزهای تاجیکستان جای دارند و ازبکان نیز با بی شرمی بی اندازه ، حق تاجیکان را زیر پا می نهند ، ولی چون دو شهر تاجیک نشین هستند ، جمعیت این دو شهر نیز در زیر آورده می شود .

سمرقند ( 362300 ) ، بخارا ( 237900 ) .

 

بن مایه : اطلس جامع گیتاشناسی (86 – 85 ) / موسسه ی جغرافیایی و کارتوگرافی گیتاشناسی .

جشن سده чашни сада

     

 

         ز هوشنگ ماند این سده یادگار                      بسی باد چون او دگر شهریار

 

جشن سده برابر با روز « مهر » از ماه « بهمن »  ( 16بهمن باستانی و 10 بهمن کنونی ) بر همه ی شما ایرانی نژادان شاد و همایون با د .

            

گله ای کوچک از برخی تارنگارهای افغانستانیГилаи кучак аз бархи торнигорхри афгонистони

در برخی تارنگارها که از سوی هم میهنان افغانستانی گردانده می شود ، با بزرگنمایی از رفتار بد ایرانیان با افغانستانی ها سخن گفته می شود . بنده هرگز نمی خواهم از ایرانی ها یا افغانستانی ها هواداری کنم . ولی بایسته است که پرده ها را کنار بزنیم و از یک سونگری بپرهیزیم . در هر جایی خوب و بد پیدا می شود ( گل بی خار کجاست ) اگر یک ایرانی رفتار بدی با یک افغانستانی داشت یا یک افغانستانی رفتار بدی با یک ایرانی داشت ،نباید همه ی مردم ایران یا افغانستان را بد رفتار بپنداریم .

از دوستان خواهش می کنم که با چشمانی باز بنگرند و دادگرانه داوری کنند . هنگامیکه ایرانیان سخت درگیر جنگ با « صدام » (گجستک ) بودند ، افغانستانی ها به ایران می کوچیدند .  با اینکه بدبختی از زمین و آسمان بر ایران می بارید ، هیچگاه ایرانیان از پذیرش افغانستانی ها خودداری نکردند .و همواره با آغوشی باز پذیرای کوچندگان افغانستانی بودند . با اینکه ایران ، توانایی رسیدگی به مردم خود را هم نداشت ،هیچگاه از آمدن کوچندگان به درون مرزهای ایران جلوگیری نکرد . چراکه ما هم خون و هم ریشه و بالاتر از آن « انسان » هستیم .اندوه افغانستانی اندوه ایرانی بود و شادی او شادی ایرانی .

در همه ی این سالها ( پیش از یورش آمریکا به افغانستان ) کوچندگان افغانستانی از حقوقی برابر با ایرانیان برخوردار بودند . به مدرسه می رفتند ، می توانستند به دانشگاه راه یابند ، می توانستند کارمند شوند ، بازرگانی  داد و ستد می کردند و ...  و از همان حقوقی برخوردار بودند که ایرانی ها . پس از سرنگون شدن « طالبان » ایران زمینه را برای بازگشت کوچندگان فراهم کرد و از آنها خواست تا به افغانستان بازگردند ولی از آنجاییکه برخی از کوچندگان از این کار ( بازگشت ) خودداری می کردند ، ایران ، از برخی حقوق افغانستانی ها کاست ( مانند رفتن به مدرسه ) . با این همه هیچگاه رفتار بدی با کوچندگان نداشت .

آیا این دادگرانه است که اکنون ایرانی ها را ستمگر بنامیم ؟ ایران تنها یک خواهش از کوچندگان داشت که آن « بازگشت » بود . به هر روی باید بپذیریم که ایران هم برای خود بدبختی هایی دارد و باید به آن ها رسیدگی کند و هر چه جمعیت کمتر باشد این کار آسان تر انجام خواهد پذیرفت . هم اکنون نیز شمار فراوانی از افغانستانی ها سر گرم کار هستند . پلیس گهگداری آنها را از کشور بیرون می کند ولی آنها دوباره به ایران بازمی گردند و برای ماندن در ایران پافشاری می کنند .

شاید برخی بر این باور باشند که کارفرمایان ایرانی با افغانستانی ها رفتار خوبی ندارند ، در این باره باید بگویم که نود در سَد افغانستانی هایی که در ایران زندگی می کنند « کارگر » هستند ، و شاید کارفرمایان رفتار خوبی با کارگران نداشته باشند ، خواه ایرانی باشند خواه افغانستانی .پس بهتر است بگوییم کارفرمایان با کارگران رفتار خوبی ندارند ( ونه با افغانستانی ها ) . همچنین ، شاید برخی بگویند که پلیس ایران به تندی با افغانستانی ها برخورد می کند ، در این باره هم باید بگویم خلاف کار ، خواه ایرانی خواه افغانستانی با رفتار تند پلیس رو به رو خواهد شد . پس در این نمونه نیز بهتر است بگوییم پلیس با خلاف کار ها به تندی برخورد می کند ( و نه با افغانستانی ها ) .

از همه ی مردم ایران و افغانستان می خواهم هرگز به سخن کسانی که می کوشند میان افغانستانی و ایرانی جدایی بیفکنند گوش فرا ندهند . کسانی که با کارها و دروغ پردازی هاشان مردم ایران و افغانستان را به هم بدبین می کنند .و در همان راهی گام بر می دارند که استعمارگران روز و رشک ورزان به همبستگی پارسی زبانان می خواهند . جا دارد یادی کنیم از سراینده ی بزرگ سمرقند عزیز، « لایق شیر علی » که خیلی دوستش می دارم . ایشان اینگونه می سرایند :  تاجیک و ایرانی و افغان چرا // ما در این دنیا که از یک ماردیم .