چکامه ای که در زیر خواهد آمد سروده ی هم میهن تاجیک « رستم عجمی » است درباره میهن چندپاره ی ما . سراینده ی این چکامه ( رستم عجمی ) ، فرزند « محمد علی عجمی » می باشد . در شناخت « محمدعلی عجمی » همین بس که استاد « مومن قناعت »  درباره ی ایشان و چند سراینده ی دیگر تاجیک می فرمایند :

 

شعر محمدعلی عجمی، سیاوش، علی محمد مرادی و نظام قاسم از نظر زبان، شیوه بیان و درونمایه شعر فارسی معيار است. و زبان، طرز بیان و وسیله های تصویر ایشان نسبت به شاعرانی که در دایره ادبی تاجیکستان همیشه مقیم بودند، نوتر، غنی تر و روشن تر است. اما افسوس که این شاعران در داخل تاجیکستان چندان شناخته نیستند. در دوران جنگ داخلی در تاجیکستان در این کشور شعر مصالحه و مقاومت به وجود آمده بود و در حالی که یک گروه شاعران تاجیک از روندهای سیاسی آن سالها ستایش می کردند، گروه دیگر شاعران در مورد رویدادهای آن دوره دیدگاه دیگر داشتند و تلاش می کردند شعری بگویند که در سطح شعرفارسی معيار باشد.( برداشته شده از تارنمای خاوران )

 

 

                                             www.roostamajami.blogfa.com                  

 

 

 یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386

دوستان! سلام

 

این بار با غزلی از خودم در حال و هوای وطن بزرگم (ایران، افغانستان و تاجیکستان) میهمانِ دیدگانِ شمایم.این غزل، حاصلِ اندوهِ اینروزهای من است بر جداییِ این وطنِ چند تکّه شده ی یگانه. مثلاً سمرقند و بخارا، دو شهرِ تاریخیِ و پارسی زبانِ ما، پس از انحلالِ شوروی، ناجوانمردانه و نابخردانه و با بی کفایتی و بی تدبیریِ اهلِ معامله، به ازبک ها سپرده شد.از این دست سخن زیاد است...

 

 

وطنم کجاست ای نقشه؟ دوشنبه یا سمرقند؟

 

وطنِ یگانه با چند شناسنامه تا چند؟

 

ستمی که من کشیدم، نشِنیدم و ندیدم

 

که کسی کند به خویش و پدری کند به فرزند

 

پدرا! چرا غریبانه مرا زِ خویش راندی؟!

 

پدرا! چگونه طفلانِ تو را زِ تو گرفتند؟!

 

چه خریده ای غریبیّ، به بهای خودفریبیّ،

 

به بهانه ی نجیبیّ، به هزار و اَند ترفند؟

 

نه همیشه نیل نیل است... تو طفلِ الکنت را،

 

به چه دایه داده ای؟ از چه کسی شنیده ای پند؟!

 

مپَسَند سُنقُرا جوجَگَکانِ زخمی ات را

 

به هوای دانه در دام و به طمعِ دُنبه در بند

 

تو جزیره بودی از بینِ دو رود تا فرارود

 

تو فراخ بودی از ساحلِ کرخه تا به هِلمَند

 

اَرَسَت چرا نَزارَد؟ که زِ ابر خون ببارد،

 

که بِدین نَمَط بیارَد، برِسانَدَش به اروند

 

نه که بی رگ است پامیر و رگش تهی ست از خون

 

نه که خامُش است و بی کینه که یخ زده دماوند

 

به امیدِ دیدنِ خاطره های مِه گرفتَه ست

 

که سَرَک کشیده البرز و سَرَک کشیده الوند

 

چه نسیمِ داغ و تلخی! زِ دمشق یا زِ بلخی؟!

 

به کجا رسیده نوروز و که دود کرده اسپند...؟! 

                                             رستم عجمی 

 

چند توضیح: *

 

 - در بیتِ ششم، سُنقُر نوعی شاهین است و مصراعِ دوّم، تضمینکی ست از یکی از بیت های ترجیع بندِ معروفِ حضرتِ سعدی(بنشینم و صبر پیش گیرم/دنباله ی کارِ خویش گیرم): تا چند به شوقِ دانه در دام؟/تا چند به طمعِ دُنبه دربند؟!

 

- در بیتِ هفتم، بینِ دو رود یا میان رودان، منطقه ای از سرزمینِ کهنِ ماست که بین دو رودِ دجله و فرات قرار دارد و بعدها اعراب آن را بین النّهرین نامیدند.فرارود نیز همانی ست که تازیان ماوراء النّهر نامیده اندش و جایی شاملِ شمالِ افغانستانِ امروز و جنوبِ تاجیکستانِ امروز و شمالِ شرقیِ ایرانِ امروز و بخش هایی از ازبکستانِ امروز می شده.هِلمند نیز همان رودِ هیرمند است که از بلوچستانِ افغانستان به سوی سیستانِ ایران جاری ست و هموطنانِ افغانِ ما به این نام می خوانندش